• تاریخ: ۱۳۹۷/۰۱/۲۰
  • شناسه خبر: 8998

سخاوت و شجاعت بزرگ مرد ایل

آری در صحنه ی زندگی عطا طاهری نغمه خود را به خوشی خواند و رفت و مردم فهیم نیز این نغمه را به نیکی به یاد خواهند داشت. و سرانجام جسم تکیده ی خالق ممیرو تسلیم مرگ شد اما جان آزاده و نامیرای خالق کوچ، کوچ، کوچ ابدی خود را آ ...

45آفتاب دنا – آصف رستم نژاد// بحث در خصوص شجاعت و سخاوت آدمی، تفسیری واحد و یگانه ندارد . کفه ی ترازو گاهی در حالت تعادل و گاهی به نفع یکی از آن دو سنگینی می کند.

سعدی شیرین سخن در اثر گرانسنگ خویش ” گلستان” سخاوت را برتر از شجاعت آدمی می داند. آنجا که می گوید « آنکه را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست ».

در مقابل هستند کسانی که شجاعت را برتر از سخاوت می دانند. بهمن بیگی معلم اسطوره ای عشایر، معتقد بود بویراحمدی ها شجاعت را برتر از سخاوت می دانند.

اما ارسطو در کتاب اخلاق، کسی را صاحب فضیلت می داند که نیروها و قوای نفسانی خود را تعدیل می نماید تا بر یکدیگر غالب نشوند او هم به شجاعت و هم به سخاوت بها می دهد و عدل را در اعتدال آنها می جوید.

غرض از این مقدمه ی کوتاه، واکاوی یکی از شخصیتهای بزرگ ایلمان به نام « کی عطا طاهری بویراحمدی » است تا گوشه ی از آنچه از او دیده ایم یا شنیده ایم را با هم بازخوانی کنیم .

بر حسب سنت به جا مانده از ایل، عطا طاهری بویراحمدی به طبقه ی فرا دست جامعه تعلق داشت که بالذات و فی نفسه می تواند برای وی ثروت فراوان ،املاک وسیع و جایگاه رفیع به ارمغان آورد،  ایشان از این قاعده مستثنی نبوده و صاحب املاک زیادی می گردد و در زمره ی ملاکین قرار می گیرد.

نژاد از  دو سو دارد آن نیک پی

ز افراسیاب و ز کاووس کی

اگر اغراق نباشد  در کودکی به لقب «کی» ملقب می شود. این جایگاه محتوم را قشربندی محتوم جامعه به او بخشیده بود و اختیاری  از خویش در قرار گرفتن چنین جایگاهی نداشت

اما همین که کی عطا طاهری به بلوغ فکری و اجتماعی می رسد، چشم باز می کند،  بیدار می گردد و و نگرشش به هستی آن روزگاران متحول می گردد، از طبقه ی اجتماعی خویش با همه ی لذتها و بهرمندی ها و برخورداری هایش  می برد، و همه ی آن اسباب تفاخر و تملک را از خود می تاراند و مرز بندی های میان آدمیزادگان را نه بر اساس طبقه و رتبه و درجه و  نه بر اساس رنگ و نژاد و خون بلکه برتری  افراد را به دانایی آنها می سنجد.

از آنجایی که از جنس مردم بود همواره همراه مردم بود در شادی هایشان شاد و در غمهایشان غمگین. هر آنچه بواسطه ی طبقه ی اجتماعی و ایلی به وی رسیده بود یکجا بدون هیچ چشم داشت و پاداشی به مردم  وا  می گذارد.

« توانگری را در قناعت می یابد نه در بضاعت»

او تمام قیود دست و پاگیر و موانع یکرنگی با خلق الله را از دست و پای خویش می گسلاند و روح خویش را از هر چه رنگ تعلق می پذیرد، آزاد میکند. از  باران بی پایان  سخاوتش کویر دلهای تشنه را ، از بذل محبت سیراب می گرداند.

اما در باب شجاعتش باید بگویم.

زندگی اش سراسر مبارزه بود و خروش . بی آنکه خستگی بر او مستولی شود یا اخمی بر پیشانی بنشاند به موجی می مانست که آسودگی  را عدم می دانست. او زندگی را پاس می داشت و دمی نمی آسود و با افریته  و دیو پلید مرگ و یاس می ستیزید حتی تا پای مرگ از تکاپو نمی ایستد و در قاموس او واژه ی  نا امیدی و خستگی و مرگ بی معنا بود

با  احساسی بی نظیر و  شور، شعور و شجاعتی بی مانند به مبارزه با تجاهل و تفاخر و ظلم و ستم میرفت و در مقابل هر ظلمی بر می آشوبد و بر مظلوم نهیب می زد و او را ترغیب  به ایستادگی در مقابل ظالم وا می داشت.

5555555555555در زندگی اش مصداق های فراوانی است تنها به یک مورد آن اشاره می کنم .

در سالهای ۴۹/۴۸ فرماندار کل در یاسوج، تیمسار علیزاده بود رابطه حسنه ی کی عطا با تیمسار به دلایلی بهم می خورد و رو به تیرگی  می نهد در این مقطع زمانی کی عطا در دهدشت زندگی می گذراند و مدیریت نظامی آنجا با سروان شریفی بود که زیر نظر فرماندار کل انجام وظیفه می نمود

اما آنچه از سروان شریفی لازم است بدانیم ، او اصالتا کرد کرمانشاهی بود و بعضی ها میگویند احتمالا از طایفه دراویش بوده ، وی فردی بلند قد و متنفذ و تند مزاج بود ، صاف و ساده و اهل رشوه گرفتن نبود. اما از آنجایی که حسن نیت به تنهایی برای مدیریت کافی نبود گاها فریب مجموعه را می خورد. زیر مجموعه سروان شریفی ؛گاها رشوه  می گرفتند و در حق رعیت بیش از حد خشم. مردم را تنبیه می نمودند، هدفشان این بود تا هر اعتراض بالقوه ی را در نطفه خفه کنند.

اتفاق نادری افتاد، اولین بار ژاندارمری وقت می خواست یک زن را محاکمه کند، کی عطا بارها به آنها گوشزد کرد که در سنت عشایری رسم نیست زن را محاکمه کنند ، عشایر این ننگ را نمی پذیرد، تحمل نمی کند و زیر این بار نمی رود . اما ژاندامری مرتب مامور می فرستاد ، هرچند زن به ژاندامری نرفت.

این مساله بهانه ی مناسبی به دست کی عطا می دهد وقتی می بیند مردم نسبت به ظلم و رشوه ی مامورین از خود واکنشی نشان نمی دهند و بعضی با مامورین همکاری می کنند و از این همکاری احساس رضایت می کنند. برای آنکه روح ظلم ستیزی را در مردم بیدار کند به زن و فرزندان خویش می گوید بار و بنه را ببندید، اثاثیه را جمع کنید باید از اینجا برویم زمین خدا که فراخ و گسترده است در سرزمینی دیگر و در مکانی دیگر اقامت می کنیم .

همسایگان و آشنایان متوجه عزم مسافرت کی عطا می شوند و نهایتا پس از گفتگوی طولانی مانع می شوند و می گویند چه باری بر دوش ما بوده است که قصور ورزیده ایم ، چه مسولیتی بر گردن ما بوده که کوتاهی نمودایم . حاضریم به قیمت جان مان هم که باشد جبران نماییم .

کی عطا : ماندنم یک شرط دارد همراه شوید تا گردان نظامی را خلع سلاح نمایم. نهایتا می پذیرند، مردم همراه می شوند هر لحظه بر تعداد آنها افزوده می گردد و به گردان نزدیک و نزدیک تر می شوند.

سروان شریفی: در حال استراحت بود از سر و صدای مردم معترض از خواب ناز بیدار می شود با همان لباس راحتی آشفته و سراسیمه بیرون می آید.

آقای طاهری چه خبر شده، مگر دیوانه شده ای ، من به شما خدمت کرده ام. چرا دست به این توطئه زده ای. من همیشه حرمت شما و خانواده ات را نگه داشته ام.

کی عطا: آری دیوانه شده ام دیگر اجازه نمی دهم زیر مجموعه ی شما از مردم بی پناه و زحمتکش رشوه بگیرید، دیگر تسلیم نمی شویم، راهی دیگر برایمان نمانده است.

سروان شریفی: دستور می دهم به زیر مجموعه  دیگر این موارد تکرار نشود

اما کی عطا: این بنده ی سرکش و رام نشدنی در مقابل ظلم و ستم، با یک شرط می پذیرد هم با مردم عهد می بندد هم با سروان پیمان. .هر گاه از طرف نظامیان ظلم و  اجحافی در حقمان رفت، همین کار را تکرار می کنیم.

آری کی عطا نماد سخاوت و شجاعت بی نظیری بود در میان مردم ایل و ایلیاتی از طبقه ی برخودار و موروثی خود به سمت مردم، کوچ متعالی خود را آغاز می کند و در دل مردم جای گرفت.

القاب و عناوین ساختگی که همواره میان آدمیان فاصله می انداخته،  سبب تفاخر می شد، از خود می تاراند و با این اندیشه راه و رسمی بر جا می گذارد ماندگار و نامیرا و به تعبیر زیبای خودش ممیرو، اندیشه ای که فنا پذیر نیست.

آری در صحنه ی زندگی عطا طاهری نغمه خود را به خوشی خواند و رفت و مردم فهیم نیز این نغمه را به نیکی به یاد خواهند داشت. و سرانجام جسم تکیده ی خالق ممیرو تسلیم مرگ شد اما جان آزاده و نامیرای خالق کوچ، کوچ، کوچ ابدی خود را آغازید. روحش شاد یادش گرامی باد.

ای عزیز خفته در آغوش خاک         یاد تو پیوسته در دلهای پاک

*آصف رستم نژاد /فروردین ۹۷

 

 

 

 

 

  • صادقی - ۱۳۹۷/۰۱/۲۰ در ۱۷:۰۸

    درود بر استاد فلسفه و مرد اخلاق

  • همت - ۱۳۹۷/۰۱/۲۰ در ۲۲:۲۷

    درود بر آصف رستم نژاد
    آموزگار منطق و استاد مسلم فلسفه غرب
    سابقا یاداشت شما با عنوان فیلسوف شفاهی بویراحمد در خصوص عطا طاهری را خواندیم و حال در نوشته که ادای احترام به کی عطا بود سنگ تمام گذاشتی

  • رضایی - ۱۳۹۷/۰۱/۲۲ در ۰۷:۵۳

    درود احسن عالی بود