• تاریخ: 2014/09/28
  • شناسه خبر: 1958

اگر روحانی و اوباما دیدار می‌کردند…

رویکرد‌های سیاست خارجی ایران نسبت به غرب و به ویژه آمریکا در این روز‌ها بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. این توجه ویژه به سیاست خارجی، در بخشی ناشی از اولویتی است که دولت برای آن قائل شده و در بخشی دیگر از پویایی نشا ...

رویکرد‌های سیاست خارجی ایران نسبت به غرب و به ویژه آمریکا در این روز‌ها بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. این توجه ویژه به سیاست خارجی، در بخشی ناشی از اولویتی است که دولت برای آن قائل شده و در بخشی دیگر از پویایی نشات گرفته که مسوولان وزارت خارجه در دیپلماسی پیش گرفته‌اند. 
 
اما مهم‌ترین مساله روزهای اخیر در بین مطبوعات و سیاستمداران ایرانی در این رابطه،حضور دکتر حسن روحانی رئیس جمهور ایران در نیویورک و دیدار احتمالی وی با رئیس جمهور آمریکا بود. یک دیدار احتمالی که به حدی افراطی در کانون توجهات سیاسیون جناحی و نه عقلایی قرار گرفت .
عده‌ای از اصولگرایان، نه تنها دیدار با اوباما، که مکالمه تلفنی سال گذشته روحانی و اوباما را زیر سوال رفتن جمهوری اسلامی و لطمه خوردن آن ارزیابی کردند و عده‌ای از اصلاح طلبان چنان به استقبال دیدار دکتر روحانی و کامرون رفتند که تصور می‌شد که اگر پس از آن دیدار، دیدار روحانی و اوباما نیز صورت می‌گرفت، گویی که معجزه‌ای رخ نموده است.
در چنین فضای احساسی و هیجانی، حتی آنانی که خود را طرفدار رویکردهای سیاست خارجی دولت نسبت به تعامل با دنیا می‌دانند، نخواستند و یا نتوانستند به مخاطبان ایرانی شان به صورت معقول و مستدل درباره یک دیدار احتمالی سخن بگویند. نخواستند و یا نتوانستند در مورد رویکرد‌های تعاملی ایران و آمریکا سخن بگویند، به آنان بگویند که کشور‌ها حتی در صورتی که هیچ رابطه دیپلماتیکی با هم نداشته باشند باز نوعی از تعامل را خواهند داشت. تعاملی که البته در چارچوب یک نظام تعاملی تعریف شده باش.
چرا که حتی دو کشور در حال جنگ، مانند ایران و عراق، در طول هشت سال جنگ، نوعی نظام تعاملی بین خود را ایجاد کرده بودند. ایران و آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نیستند و سالهای پس از انقلاب یک نظام تعاملی بین هم به وجود آورده‌اند که به ویژه در یک سال اخیر این نظام تعاملی تقویت شده است.
نکته مهم در این میان، نوع تعامل ایران و آمریکا و یا حتی نوع تعامل رئیس جمهور ایران و آمریکا با همدیگر و نتایج این انواع مختلف نظام تعاملی برای دو کشور است. موضوعی که هر دو گروه موافق و مخالف دیدار احتمالی دکتر روحانی و اوباما آن را نادیده گرفتند.
نظام تعاملی ایران و آمریکا: چه نوع تعاملی؟ 
 
نظام تعاملی بین کشورها، در واقع نوع رفتار و تعامل کنشگران سیاست خارجی کشورها در قبال یکدیگر است.نظام تعاملی مشخص می کند که در چه حدی و برای چه هدفی تعامل بین کشورها برقرار می شود.بسته به حد تعامل و هدف تعامل می توان، نظام های تعاملی کشوری با کشور دیگر را شناسایی کرد.
برخی از تحلیل گران نظام تعاملی بین دو یا چند کشور را در قالب دو «نظام تعاملی تفاهمی» و «نظام تعاملی ابزاری» دسته بندی می‌کنند. تقسیم بندی که می‌توان از آن برای درک تعامل بین ایران و آمریکا هم از آن استفاده نمود.
ادیب‌زاده در کتاب زبان، گفتمان و سیاست خارجی، در باره «تعامل تفاهمی» می‌گوید تعامل تفاهمی که مبنای آن «درک» و «فهم» پیام‌ها و معانی دیگری است امکان «نزدیکی» و «برقراری ارتباط» و «مکالمه بیشتر» را بین طرفین فراهم می‌کند. نکته مهم در این نوع تعامل این است که بر مبنای «گفت‌و‌گوی تفاهمی» پایه گذاری می‌شود. در این منطق گفت‌و‌گو، طرفین به کنش‌هایی اقدام می‌کنند که شناسایی دیگری را در پی دارد. در چنین نظام تعاملی، طرفین به هدف رسیدن به یک «نگاه مشترک» است به گونه‌ای که احساس نامطلوب بیگانه گی بین دو کشور از بین برود و معانی فرهنگی ضدیت در ادبیات سیاسی دو کشور علیه هم تولید و باز تولید نگردد.
اما در نظام تعاملی دیگر که آن را نظام تعاملی ابزاری می‌نامند، هدف از تعامل، تفاهم و رسیدن به یک نگاه مشترک نیست، بلکه هدف از این نوع تعامل «رسیدن به موفقیت» است. در واقع در این نوع نظام تعاملی،هدف ایجاد نوعی یگانگی بین طرفین تعامل و یا رسیدن به نوعی افق دید مشترک نیست، بلکه مهم‌ترین عنصر تعامل، رسیدن به یک «موفقیت خاص» و «سود مبادله‌ای» ناشی از آن است و تعامل به عنوان ابزاری برای رسیدن به «موفقیت و سود» مورد استفاده قرار می‌گیرد. در چنین نظام تعاملی، طرفین تعامل اگر چه در نظام فرهنگی و نظام معنایی خود، به تولید و باز تولید مفاهیمی می‌پردازند که احساس دوری و شکاف دو دولت را تقویت می‌کند، اما «سود مبادله‌ای و سود تجاری»، آنان را به تعامل وادار می‌کند. 
 
گفت‌و‌گوهای اخیر ایران و آمریکا به شدت در چارچوب نظام تعاملی اخیر، یعنی «تعامل ابزاری» معنا پیدا می کند و این خود ناشی از دو عامل تاریخی است.
اولین عامل تاریخی، تاکید دو طرف بر ایجاد و تداوم یک نظام تعاملی هر چند از نوع ابزاری آن باشد.در طول دهه‌های گذشته نیز اگر چه حداقلی از این تعامل ابزاری به منظور کسب منفعت، بین طرفین وجود داشت، اما در طول زمان،‌گاه دولت‌های منتخب ایرانی و‌گاه دولت‌های منتخب در آمریکا، همین حداقل از حد تعامل ابزاری را هم به دیده تحقیر می‌نگریستند. اما در حال حاضر هر دو دولت مستقر در ایران و آمریکا، ایجاد و تقویت یک نوع نظام تعاملی ابزاری قدرتمند را پذیرفته‌اند.
دومین عامل تاریخی، بن بست در مذاکرات هسته‌ای بود. مذاکرات هسته‌ای ایران و غرب، در نبود حداقلی از تعامل بین ایران و آمریکا، به نوعی قفل شده بود و شاید بتوان گفت از دید یک ناظر بیطرف بیرونی، زمان به ضرر هر دو طرف در حال از دست رفتن بود. ایران با وجود تحریم‌ها فشار زیادی را متحمل می‌شد و از آن سو آمریکایی‌ها هم مشاهده می‌کردند که ایران روز به روز توانایی هسته‌ای خود را توسعه بیشتری می‌دهد.
در چنین شرایطی تقویت نظام تعاملی ابزاری بین دو کشور در دستور کار قرار گرفت و هنوز هم در جریان است و طرفین به قصد به دست آوردن حداکثر سود از این تعاملات با هم مذاکراتی را در سطوح مختلف انجام می‌دهند.
اکنون سئوال اینجاست که در چارچوب چنین نظام تعاملی که بین ایران و آمریکا ایجاد شده است، منتقدان به چه میزان باید نگران باشند و موافقان تا چه اندازه خوشحال؟
اگر چه در حال حاضر یک نوع نظام تعاملی بین ایران و آمریکا برقرار است، اما همزمان معانی و فرهنگ ضدیت با دیگری در هر دو کشور به قوت خود باقی است و حتی روسای جمهور ایران و آمریکا و دیگر مقامات دو کشور این نظام معانی ضد گونه را تقویت می‌کنند. نامیدن ایران به عنوان حامی تروریسم توسط مقامات آمریکایی، تلاش برای از بین بردن محور مقاومت در منطقه که رهبری آن را ایران بر عهده دارد، دخالت در سیاست داخلی ایران و حتی حمایت از گروه‌های تروریستی مخالف نظام سیاسی ایران، تولید و باز تولید سیاست‌های ضدیت با ایران در دورن آمریکا است.
 از این سو سیاست‌های اصولی ایران در مخالفت وبه رسمیت نشناختن رژیم صهیونیستی، اشغالگر نامیدن آمریکا در عراق و افغانستان، مخالفت با طرح‌های آمریکا در منطقه، رهبری جریان مقاومت ضد شغالگری آمریکا، کافی است که برای آمریکایی‌ها تلقی ضدیت کند.
در چنین چارچوبی که حتی شخص رئیس جمهور و وزیر امور خارجه خود نیز به باز تولید این نظام معانی ضد، بر اساس مبانی و اصول نظام ادامه می‌دهند، مذاکرات اخیر به یک نظام تعاملی تفاهمی تبدیل نخواهد شد.
آن دسته از افرادی که نگران دیدار اوباما و دکتر روحانی هستند- به فرض اینکه محدودیتی برای این دیدار از سوی سران نظام مطح نشده باشد- زمانی باید نگران باشند که رئیس جمهور ایران، نظام معنایی خاص انقلاب اسلامی ایران را کناری گذاشته باشد و با پذیرش نظام معنایی آمریکا، با این کشور به مذاکره پرداخته باشد، که تا کنون چنین مساله‌ای دیده نشده است.
در واقع مذاکرات ایران و آمریکا در چارچوب مذاکرات،هسته ای در قالب تعامل ابزاری به قصد رسیدن به موفقیت برای طرفین و به دست آوردن حداکثر سود سیاسی و حتی تجاری بوده است و هیچ نشانی از تفاهم برای رسیدن به افق مشترک و یا نظام معنایی مشترک دیده نمی شود.
لذا دیدار روحانی و اوباما حتی به فرض نبود محدودیت های سیاسی،اگر هم صورت می گرفت، بنا نبود که در قالب یک تعامل تفاهمی صورت بگیرد.تلاش برای ایجاد تفاهم تعاملی بین ایران و آمریکا در حال حاضر،مستلزم دست کشیدن یکی از این کشورها از مفاهیم و مفروضات بنیادین نظام های سیاسی دو کشور است.
به نظر نمی رسد که آمریکایی ها برای چنین تعاملی از ارزش های بنیادین خود دست بردارند.وضعیت ایران در این میان البته روشن تر از آمریکاست.

نام:

ایمیل:

نظر:

لطفا توجه داشته باشید: نظر شما پس از تایید توسط مدیر سایت نمایش داده خواهد شد و نیازی به ارسال مجدد نظر شما نیست