• تاریخ: ۱۳۹۷/۰۴/۲۳
  • شناسه خبر: 9792

دنا تو دیگر چرا ؟

یادداشت -گودرز گرجیان// هر وقت به امتدادت از شرق تا غرب می­اندیشیدم و قله­ های افراشته و سر به فلک کشیده­ات را تا آن جا که دیدم اجازه میداد برانداز می­کردم و موی سپیدت که بر شکوه و جلالت می­افزود، وقتی که در جنگلهایت که ...

62note-pad1-2-310x165یادداشت -گودرز گرجیان// هر وقت به امتدادت از شرق تا غرب می­اندیشیدم و قله­ های افراشته و سر به فلک کشیده­ات را تا آن جا که دیدم اجازه میداد برانداز می­کردم و موی سپیدت که بر شکوه و جلالت می­افزود، وقتی که در جنگلهایت که صبورانه با انسان حرف می­زدند که چه نشیب و فرازهایی را طی کرده تا به حالت کنونی برسند و نفس کشیدن را برای ما آسان و لذت­بخش سازند قدم می­زدم احساس غرور می­کردم. اما نه آن غروری که زاییده میل و اشتیاق بود، نه غروری که نوعی  پز و فخرفروشی به همراه داشت، بلکه غروری که از بطن جوهر وجودی هر انسان پاکباخته، عاشق و مخلص می­روید و به وسعت جهانی رشد می­کند.غروری ناشی از در دامان تو بودنم، آریایی بودنم، ایرانی بودنم، مسلمان بودنم، جزئی از قوم لر بودنم و برتر از همه اینکه خداوند دوستم داشته و مرا در دامان تو آفریدهاست تا هم از مناظر زیبایت لذت ببرم و هم از ابهتت فخر بفروشم و هم مطمئن باشم که خداوند پناهگاهی امن وامان به من و به ما هدیه کرده است تا با نفس کشیدن در فضای مطلوب و ایده­آلی که برایمان فراهم کرده­ای سالم زندگی کنیم.

ترنم بارانت، ریزش برفهایت، غلتش تگرگهایت، آهنگ موزون آبشارها و رودخانه­ هایت، زلالی و شفافی آب چشمه­ هایت،زیبایی و رنگارنگی گلهایت، کثرت گیاهانت که هر کدام از آنها حکمتی دارند و خود برای ما ابوعلی­ سینایی بودند، گوناگونی میوه­ هایت که هم لذت­بخش بودند و هم باعث می­شدند بچه ­های ما نگاه به دست کسی نکنند و حسرت نداری را نخورند، تنوع اقلیم­ها و زیراقلیم هایت که باعث می­شد همه اب و هواهای فرح­بخش را در تمام فصول سال داشته باشیم تا زندگیمان لذت­بخش باشد، آسایش و آرامشی را که در دامن تو در خود احساس می­کردیم- با این ذهنیت که بعد از خدا تکیه بر تو داریم و هیچگاه کمرمان در برابر ناملایمات زندگی خم نخواهد شد، آوای زیبای پرندگانت بخصوص کبکان خوش خط و خالت به ما می­گفتند که نت­های موسیقی چگونه با هماهنگی صوت و کلام به صدا درمی­آیند و لذت­بخش می­گردند.

صلابت حیوانات ساکن در جنگل­هایت به ما می­آموخت که قوی باشیم ولی نه آسیب­ رسان و هیچ­وقت تسلیم زور و تهاجم نشویم.درختان سرو کوهی ات که در صد سالگی خودبه ­خود آتش می­گرفتند و می­ سوختند تا مجبور نشوند بشکنند و به زمین بیفتند به ما درس مقاومت میدادند.آهوان زیبای جنگلهایت به ما درس چست و چالاکی میدادند تا در کمند دشمن اسیر نشویم و صدها نمونه دیگر.دنا تو خود شاهد به خاک سپردن چندین هزار نفر زن و مرد، پیر و جوان و نوجوان ساکن در دامنه ­هایت بودی که ما هم خود و هم آنها را فرزندان تو میدانیم، زیرا آنها در دامان تو درس دفاع از وطن، ملیت و دین را آموخته بودندو نشان هم دادند که این درس را به خوبی فهمیده ­اند و بر همین اساس مشتاقانه رفتند و جنگیدند، هرچند که شربت شهادت نوشیدند و تکه­ پاره­ های پیکر مطهرشان به دامان تو برگشت اما اجازه تکه­ پاره شدن وطنشان را ندادند. دنا!

اکنون این سوال را از تو دارم، آیا این همه شهید به خون خفته از دامنه ­هایت گرفته تا هویزه، آبادان، خرمشهر، سوسنگرد و سراسر کشور پهناور ایران بس نبودند؟ آیافلسطین، غزه، بیت­ المقدس، سوریه، عراق، لبنان، یمن، افغانستان و دیگر نقاط جهان بس نبودند؟ دنا! پس تو دیگر چرا؟ دنا، ما که نه عارف بودیم، نه صوفی، نه فیلسوف و نه دهری که خدای ناخواسته شطحیاتی گفته باشیم یا الحادی که در پسند تو نبود. گالیله و لاوازیه هم نبودیم که خدای ناخواسته در نظم نظام هستی فضولی کرده باشیم.پس خشمت از چه بود که چنین کردی، آن­هم فرزندان دامان خود را.تو ساکت و آرام بودی و ما بر این باور بودیم که در بلندای چهل و چهار قله­ات با هشتاد و هشت چشم از آن بالا مواظب ما هستی، اما حالا متوجه شدیم که این سکوت نه علامت رضاست- که به غلط مصطلح شده است، بلکه مصداق این سخن مارگریت دوراس است که گفته است: “کینه با سکوت آغاز می­شود و آن­چه برتر از کینه است همان سکوت است”. اما دنا تو دیگر چرا؟

این را بدان که با همه عظمت و اقتدارت تا ابد از تو گلایه­ مندیم.گلایه­ مند از اینکه داغ­دیدگان این خطه را داغدارتر و برشته ­تر نمودی و نسلی را نشانه رفتی که بازماندگان شهدای این خطه بودند. نسلی که تجربه پدران و برادرانشان به آن­ها آموخته بودکه دیگر کشت و کشتار بس است.

نسلی که به نیروی عقل و توانایی اندیشه دریافته بود که سینه سپر کردن در مقابل این­همه سلاح مرگبار و خانمان­سوز دشمن و استکبار گرچه لازم است اما کافی نیست و دیگر زمان آن رسیده است که با سلاح علم و اندیشه با دشمن و استکبار جنگید.

نسلی که این گفته را آویزه گوش خود کرده بود که دانش قدرت است. نسلی که هم می­گفت ایمان می­آورم تا بفهمم و هم می­گفت می­ فهمم تا ایمان بیاورم.نسلی که در بین آنها کسانی بودند که اتاق عمل را برایش آماده کرده بودند تا به محض رسیدن روستایی فقیری را که با مرگ دست و پنجه نرم می­کرد نجات دهد. نسلی که خبر مرگ زن و فرزندش را در اتاق عمل هنگامی که داشت جان بیماری را نجات میداد شنید و خودش هم سکته­ای شد و به صف بیماران مفلوک پیوست. دنا، دیگر به تماشایت نمی­ ایستم و نمی­توانم هم، زیرا درست در ناحیه­ای که هر روز صبح-بخصوص موقعی که پوشیده از برف بودی، چند دقیقه­ ای خیره می­شدم تا لذت ببرم مرگ­آفرینی کردی. چرا؟ الله اعلم، تو ساکتی و صدای ما هم نارسا.

تقدیم به روح پاک همه جان­باختگان سانحه هوایی تهران- یاسوج و خانواده­های معظم و معزز سوگوارشان و همه منسوبین.شریک در غمتان،