تاریخ انتشار : یکشنبه 29 مارس 2020 - 21:08
کد خبر : 14874

تک سوار آخرین کوچ

تک سوار آخرین کوچ

آفتاب دنا : به مناسبت دومین سالگرد« کی عطا طاهری »دکتر منوچهر سیف السادات در یادداشتی با عنوان تک سوار آخرین کوچ به ویژگیهای شخصیتی آن فقید سعید از جمله ساده زیستی و بی آلایشی وی اشاره کرده است و آورده است که مرحوم طاهری در دنیای پر زرق و برق امروز نه وابستگی به مال داشت و نه تعلق خاطر به طبقه و منطقه ای خاص،

آفتاب دنا : به مناسبت دومین سالگرد « مرحوم کی عطا طاهری» دکتر منوچهر سیف السادات در یادداشتی با عنوان تک سوار آخرین کوچ به ویژگیهای شخصیتی آن فقید سعید از جمله  ساده زیستی و بی آلایشی وی اشاره کرده است و آورده است که مرحوم طاهری در دنیای پر زرق و برق  امروز نه وابستگی به مال داشت و نه تعلق خاطر به طبقه و منطقه ای خاص،

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آفتاب دنا ، دکتر منوچهر سیف السادات در این یادداشت چنین آورده است: تک سوار آخرین کوچ بتاز، بتاز، مال رفته است، وُرد خالیست، دشت خالیست، خانه خالیست. جزء شیهه اسب و آوای جغد صدائی نمی آید به گوش. شه سوار ایل، ایلیاتی رفت، کپرها تخریب، بهون ها برچیده، آثار و ادوات و ابزار ایلیاتی از بین رفته است جزء تصویری از آنها که برای نگهداری در موزه ها لازم باشد، پیدا نمی شود، زندگی شهری و تکنولوژی جدید به مانند گرمای آفتاب تموز آداب و سنت و ابزار را مثل برف آب می کند، و همراه آن اخلاقیات، مهر و محبت، شب نشینیها واحترام به بزرگان را با سیلاب آب برف به دره نیستی روانه می کند.

     کپر بدون دری، بهون بدون لتی و خانه در بازی که بدون وقت قبلی بشود وارد آن شد پیدا نمی شود.

امّا تو ای تک سوار آخرین کوچ، شما در آخرین خانه ای زندگی می کردی که خانه ات مصداق واقعی «کپر» همان خانه ایلیاتی که بکمک مردم ایل در یک روز ساخته می شد و نیازی  به هیچ تجملات و تجهیزات مدرن نداشت و همه مردم در ان همدیگر را می بینند و همه ی دارایی و وسایل زندگی و غذای روزانه هرکس به صورت شفاف در معرض دید همسایگان است همه از میزان دارایی و غذای روزانه یکدیگر خبر داشتند و باهم یکرنگ بودند خانه شه سوار ایل هم بدون درب بود با وجودیکه خانه شما در شهر بود، شما با همه دوستان همدل بودی، یاران بدون حجب و حیا و دق الباب، آن خانه را خانه ی خود می دانستند و هروقت دلتنگ می شدند و نیاز به آرامش روحی داشتند، برای تسکین و آرامش خاطر وارد آن خانه می شدند

همه دارایی ایشان به صورت شفاف برای همه مشخص بود، ایشان در خانه ای زندگی می کردی که هر رهگذری که نمی دانست این خانه خانه کیست فکر می کرد مخروبه متروکه ایست که گدایی از سر ناچاری در آن زندگی می کند. در این ایامی که درب و پنجره و یراق الات و ادوات منصوب در خانه ها از مرغوبترین اجانس ساخته شده اند و برای ست کردن مبلمان و تجهیزات موجود در خانه بشر خود را در خدمت این تجملات قرار داده است.

این فقید بزرگ با روحیه ی معنوی بزرگتری نشان داد که بحق الگوی یک انسان واقعی است. دستگیره ی درب اطاقش قطعه چوبی بود که با بندی به درب بسته شده بود واویزان همین دستگیره چقدر به یارانش ارامش می داد. سقف خانه شیروانی مشبکی بود که یاد اور بهون مشبک ایل بود. با دیدن آن خانه به یاد این شعر افتادم، که شاعر در وصف سقراط حکیم، هنگام ساختن خانه اش سروده است.

خانه ای می ساخت سقراط حکیم          گِرد وی از خلق، غوغائی بخاست

هر کسی از خانه اش عیبی گرفت        این زخردی و کجی و آن کم و کاست

گفت: کاش این خانه ی ناچیز ما             پرتوانستی شد از یاران راست

کاش خانه های ناچیز می توانستند در این دنیای پر زرق و برق از یاران همدل و بی ریا پر شوند.   

آری بزرگان در طول تاریخ، دنبال بدست آوردن یاران راست قامت بودند، نه برج های راست قامت و آسمان خراش، دنبال نام نیک بودند نه سرای زرنگار.

نام نیکت گر بماند ز آدمی       به کز او ماند سرای زرنگار

آقای عطا طاهری چون کوهی عظیم و باصلابت بود که در کمرکش آن انواع و اقسام گیاهان طبیعی رشد کرده بودند، که با هم نشینی با او هم صلابت کوه را داشت و کلامش عطرآگین از عصاره گیاهان طبیعی و پندهایش جذاب و ماندگار.

با هم نشینی با آن بزرگوار به یاد این عبارت افتادم که ,, افراد بزرگ چون کوه اند، که هر چه به آنها نزدیک می شوی، ارزش و صلابت و هیبت آنها بیشتر می شود، و افراد کوچک چون سرابند که با نزدیکی به آنان پوچی و هیچی آنها نمایان تر می شود. ،،

  انسانها بعضاً در خانه و در محله و شهرخود غریبند و همدلی که در مواقع احساس بتوانند سفره دل خود را پیش آنها پهن کنند پیدا نمی کنند، شادروان عطا طاهری دل بزرگش سفره ای بود به بزرگی دل همه یارانش و متناسب به همه سنین، همدل بود، صندوقچه اسراربود،  وقتی در کنارش صحبت می کردی ترس نداشتی که گفته ات استراق سمع شود و بفروش برسی،

در گزینش کلمات هنگام صحبت با وجود کهولت سن، گنجینه علوم بود و  آنچنان ادب و اخلاق و احترام دیگران را در هر رده سنی رعایت می کرد، که بدیلی نداشت. دو شب قبل از درگذشت آن مرحوم با جمعی از دوستان خدمتشان بودیم، انگار حافظه جوانی اش را داشت.

شادروان عطاطاهری با وجود اینکه نوه ی “کریم خانِ بهادرالسلطنه”بود، اما هیچگاه نخواست بوسیله تبار و نژاد گذشتگان، خود را درنظر مردم، بزرگ جلوه دهد و به نیاکانش مباهات کند، چون پایگاه اجتماعی اش بزرگتر از آنی بود که بخواهد خود را به دیگران تکیه دهد، قطعاً اگر نیاکانش زنده بودند، افتخار می کردند که به ایشان  وابسته اند، و او را تکیه گاه خود قرار میدادند، تا لحظه ای بر این متکای مصفائی که آری از آلایش است، تکیه زنند و به قول ایرج میرزا:

  مرد آن نیست که بر اصل و نسب فخر کند    مرد آن است کزاو فخر کند اصل و نسب

آن فقید  با وجودیکه به تبع همان نیاکان از خاندان و سردیاران بزرگ بود، هیچگاه  دوست نداشت  که هزینه زندگی خود را بر دوش دیگران تحمیل کند.

از وارثین ملاکین بزرگ بود، که با اقتدار و موقعیتی که در دستگاه حاکمیت وقت داشتند ، می توانست در اجرای قانون اصلاحات ارضی خیلی از اراضی را به اسم خود ثبت کند، اما نخواست، خیلی مهم است، کسی بتواند و قدرت داشته باشد، امّا انجام ندهد و چیزی نخواهد. همین تنها خانه متروکه اش را در یاسوج دو بار خرید.

ساده زیست و بی آلایش بود، کتابخانه اش گنجینه ی بی مانندی است. او در رسوبات تفکرات فرهنگی  این دیار عشایر کوچرو که اغب مردش دایما پا در رکاب و دست روی ماشه تنفگ بودند و به القاب عشایر غیور سلحشورمفتخرند، و شعار آنها  “من دو گوش برنو بلند ره کربلایه” می باشد و خانه هایشان با تصویری از اسلحه ای که در کنار ش گوزن و بعضا با چند کبک در دست مزین شده است رشد نموده است. درچنین فضایی است که کتابخانه ی این مرد بزرگ زینتی است که او را از دیگران  متمایز می سازد. زینت  خانه این مرد بزرگ کتاب است و کتاب است و کتاب.

آری انسانها همانطور که  زندگی می کنند  فکر می کنند.( نکته: به مصداق عبارت “اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند”، در این دیار عالمان فرهیخته قلم بدست و دارای کتابخانه وصاحب تالیف زیادی وجود دارد که مایه افتخار  و امیداری منطقه هستند لذا متن مربوط  به این فقید فهیم نفی انها نیست.) 

  شادروان عطاطاهری، عطیه ای بود که همه از وجود او افتخار می کرد نه وابستگی به مال داشت و نه تعلق خاطر به طبقه و منطقه ای خاص، بی بدیل بود، یادشان همیشه در خاطر یارانش جاودان است. روحش شاد.

       سید منوچهر سیف السادات    1399/1/9 یاسوج

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

گزارش تصویری

گردشگری

خبرگزاری های کشوری سایت‌های استانی